راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

از کجا میدونید چه زمانی باید راه شغلی تون رو تغییر بدین؟ بعضی وقتا، راه درست، مشخص نیس.

سال آخر دانشگاه، یک پیشنهاد عالی کار داشتم. اگه اون پیشنهاد رو قبول می کردم، دوستان و والدینم تحت اثر قرار می گرفتن و پول زیادی درمی آوردم، اما پشت ذهنم، چیزی بود که من رو مجبور به نه گفتن می کرد.

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

گزینه دیگر من این بود که سال آخر دانشگاه رو هم به پایان برسانم، لیسانس بگیرم و تا جای ممکن از تموم فرصتایی که هنوز در دانشگاه دارم، استفاده کنم.

واسه اینکه بتونم تصمیم بگیرم و یکی از این دو راه رو انتخاب کنم، هر کاری که فکرش رو بکنین انجام دادم، مثلا فهرستی از نکات مثبت و منفی این دو تصمیم (تموم کردن دانشگاه یا شروع به کار) رو تهیه کردم و یک برنامه پنج ساله رو به طور خلاصه نوشتم.

اما همیشه به این ایده برمی گشتم که من «باید» این کار رو قبول کنم، چون کار درست همین بود. اما درست همون لحظه که خواستم تماس بگیرم و اون پیشنهاد کاری رو قبول کنم، یهو دودل شدم. فکری پشت ذهنم آزارم می داد، واسه همین تصمیم گرفتم به یکی از استادانم ایمیل بزنم و با اون مشورت کنم.

خیلی ساده نوشتم: «من اصلا نمی دونم چکار کنم؟ نظر شما در این باره چیه؟»

با اون ملاقات کردم و همه چیز رو براش تعریف کردم. اونم اون طور که از استادان برجسته انتظار میره، جواب مستقیمی به سؤالات من نداد. عوضش، چارچوب جدیدی رو واسه فکر کردن به مشکلات، نشانم داد. پس از اینکه از راه این چارچوب، دوباره مشکلاتم رو پیشه اون بررسی کردم، همون جا تونستم تصمیم پایانی رو بگیرم: «در دانشگاه می مانم و از سال آخر تحصیلم لذت می برم!»

آخرش، استاد من هم لبخندزنان نظرش رو گفت: «می خواستی استنفورد رو آزاد کنی که چی بشه؟ که مثلا یه سال زودتر کارمند بشی؟ چیزی که باقی عمرت قراره باشی؟»

حالا که ده سال از اون روزها میگذره، هنوزم حرف هاش رو به یاد دارم. اون چارچوب که واسه تصمیم گیری عاقلانه به من یاد داد رو هم هنوز فراموش نکرده ام. همون چارچوبی که آخرش ثابت شد ۱۰۰ درصد درسته.

در قبال اینکه کسی این چارچوبا رو به شما یاد بده، حاضرید چیکار کنین؟ در قبال اینکه هنگام تصمیم گیریای بزرگ، کسی به شما کمک کنه، چه جوری؟ از اون دست تصمیمایی که اگه غلط گرفته باشین، به اندازه ده سال، زندگی ملالت باری دارین و خارج شدن از اون وضعیت، سخت هستش یا اگه تصمیم درستی گرفته باشین، در کارتون اوج خواهید گرفت و از کسائی که علم غیب نداشتن تا تصمیم درستی بگیرن، پیشی خواهید گرفت.

بذارین سه مورد از این چارچوبا رو همین حالا به شما بگم:

  • مهندسی برعکس
  • بله و بله
  • به کمه کم رساندن پشیمانی

چارچوب تغییر راه شغلی شماره ۱: مهندسی برعکس

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

پشت میز محل کار نشسته اید و غرق در تفکر شدین. با خود می گین این کاری نبود که واسه اون ساخته شده ام. کجای کار اشتباه کردم؟ بیشتر ما وقت خود رو با فکر کردن به «چه می شد اگرها و ای کاشا» هدر میدیم. این دور باطلیه که بیشتر از سی سالگی گریبان ما رو میگیره، اینکه «به چه دلیل شغل ما اون گونه که می خواهیم، پیش نمی ره و پیشرفت نمی کنیم!»

متأسفانه، زمانی هم که معجزه ای می شه و شانس به ما رو می کنه، نمی دونیم از این فرصت طلایی چیجوری استفاده کنیم و از ترس اینکه نکنه تصمیم نادرستی بگیریم، قید تغییر رو می زنیم.

یکی از چارچوبای مهم در تصمیم گیری، مهندسی معکوسه. مهندسی برعکس، یک مراحل حل مسئله که به جای سؤال، از جواب شروع می شه. طبق برنامه ریزی راه مشغلی، می تونین شغل افرادی که اونا رو تشویق می کنین، «مهندسی برعکس» کنین. می تونین ۵۰ درصد این کار رو به شکل آنلاین انجام بدین. چیجوری؟ فقط با مطالعه سابقه کاری این افراد (مثلا در سایتایی مثل LinkedIn) و بررسی اینکه اونا چیجوری به جایگاه امروزی شون رسیدن. اولین شغل اونا بعد از تموم شدن تحصیلات دانشگاهی چی بوده؟ اونا چیجوری راه شغلی شون رو بین صنایع عوض کردن؟ اونا با برچیده شدن کار و کاسبی کارفرمایشان، از کار بیکار شدن؟ بعد از اون چیجوری راه شغلی شون رو تغییر دادن؟

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

بیشتر مردم مهندسی برعکس رو انجام میدن، اما شرایط خودشون رو در نظرنمی گیرن و سعی می کنن از زندگی افراد مشهور و موفق فقط کپی ورداری کنن. من به این کار «الگوبرداری احمقانه» می گم. الگوبرداری اونا از زندگی افراد مشهور این جور: «آهان، فهمیدم! پس منم مثل فلانی اول باید تو یک مجله شروع به کار کنم. بعد راه شغلیم رو تغییر بدم و به تلویزیون راه پیدا کنم. آخرشم یک کتاب بنویسم و مشهور بشم!» نه! این راهش نیس. شما بدون اینکه بدونین این تغییر مسیرها به چه دلیل واسه اون آدما فایده داشتن، می خواید از اونا کپی ورداری کنین.

درست مثل اینه که یک سرآشپز مشتاق به یک رستوران برود و پس از خوردن غذا با خود فکر کنه که چون مواد تشکیل دهنده ی اون غذا رو می شناسد، پس می تونه دقیقا عین همون غذا رو درست کنه. این فکر غلطه!

در پیاده کردن مراحل مهندسی برعکس در برنامه ریزی راه شغلی، بخش دیگری رو هم باید در نظر بگیرین: درک شرایط، به این معنا که درک کنین «به چه دلیل» فلان فرد موفق، فلان تصمیم رو گرفت. فقط به تصمیم افراد فکر نکنین، «شرایطی» رو که باعث اون تصمیمات شدن هم در نظر بگیرین.

چارچوب تغییر راه شغلی شماره ۲: بله و بله

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

به این سؤال جالب لورا دقت کنین:

«من ۵۲ سال دارم. واسه امتحان کردن یک شغل جدید، بیشتر از حد صبر کردم یا باید روی کار فعلی ام بهتر تمرکز کنم؟»

بذارین پیش از جواب دادن به این سؤال، به نحوه ی مطرح کردن اون دقت کنیم. یک فرد عادی در جواب به این سؤال، خواهد گفت: «نه! درسته که بیشتر از حد صبر نکردی. زندگی زیباست و … » فردی که اینجور سؤالی رو مطرح می کنه، بقیه رو طوری هدایت کرده که جواب شون، جوابی باشه که اون دوست داره . پشتِ این سؤال، حرفای نگفته ای هست: «من فکر می کنم بهترین سالای زندگیم رو از دست دادم.» جواب مساوی ی من به این سؤال اینه: «بله لورا! اگه سی سال یک شغل داشته ای، پس واسه تغییر بیشتر از حد صبر کردی. اما این باعث نمی شه که نتونی تغییر کنی.»

حالا به بخش دوم سؤال لورا بدیم: « باید روی کار فعلی ام بهتر تمرکز کنم؟» جواب من اینه: «بله! همیشه باید سعی کنی کارت رو بهتر از همیشه بکنی.»

جواب من به هر دو قسمت سؤال لورا اینه: بله و بله! بله به اینکه می خوای راه شغلی ات رو تغییر بدهی، اگه این چیزیه که تو می خوای و بله به اینکه می خوای در کار فعلی ات بهتر انجام بدی و فرد موفقی باشی.

مثال دیگر:

مرد اول: «پس تازگیا باشگاه میری؟»

مرد دوم: «آره! یه جورایی خوشم اومده. توئم باید بیای.»

مرد اول: «من نمی خوام باقی عمرم، هر روز برم باشگاه تا وزنم کم بشه. هیچ وقت نمی تونم همچین کاری بکنم!»

مرد اول نمونه یک «مانع تندرو» است. کسی که فرض می کنه اگه بخواد کاری رو بکنه، واسه انجام اون، باید به حد اعلای زیاده روی رو بیاره. این نگاه بهش اجازه می ده نرفتن به باشگاه رو توجیه کنه، حتی اگه هر هفته ۲ یا ۳ بار باشگاه رفتن، براش فوایدی هم داشته باشه.

خیلی از افراد، فرصت هاشون رو درست بیان نمی کنن: «من باید کار A رو انجام بدم یا کار B رو؟» اما آدمای موفق به شکل دیگری این سؤال رو از خودشون می پرسند: «من چه جوری میتونم هم کار A و هم کار B رو انجام بدهم؟» به فرق مطرح کردن سوال یک فرد معمولی و یک فرد موفق دقت کنین. آدمای موفق هیچوقت بین دو گزینه بلاتکلیف نمی مثل و هر دو گزینه رو امتحان می کنن.

حالا اگه شمام مثل لورا هستین و عمل کردن به نظرات من واسه تون سخت و طاقت فرساست، باید هر بخش از دو گزینه مطرح شده در سؤال خود رو به یک مراحل منظم، جدا سازی یا تقسیم بندی کنین. اول، واسه بهتر شدن در کار فعلی، چه کارایی رو باید انجام بدین؟ بهتر شدن به چه معناست؟ از نظر رئیس شما، بهتر شدن به چه معناست؟ حتی من هم نمی دونم. فقط می دونم اولین کاری که امروز باید انجام بدین اینه که پیش رئیس تون برید و از اون بخواهید وقتش رو به شما بده تا جلسه ای با اون داشته باشین و از اون بپرسید موفق بودن و بهتر شدن در این شرکت، لازمه چه چیزهاییه؟ با این مشورت، یک نقشه راه واسه بهتر شدن دارین.

و اما در مورد بخش دوم سؤال لورا (تغییر راه شغلی) که شاید سؤال خیلی از شما باشه، باید از خودتون بپرسید که واسه پیدا کردن شغلی که دوست دارم و با اون احساس با ارزشی می کنم، چه کارایی رو باید انجام بدهم؟

اگه این جور سوالای دوگانه ی خود رو به بخشای کوچیک تقسیم کنین و جواب سؤالات تون رو پیدا کنین، دیگر میدونید چیجوری رزومه بنویسین، چیجوری مصاحبه کنین، چیجوری بر سر حقوق گفتگو کنین و چیزای دیگه ای به جز اینا.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   راهنمای کامل خرید شکل های مختلف حوله و نکاتی واسه مراقبت از اونا 

چارچوب تغییر راه شغلی شماره ۳: به کمه کم رساندن پشیمانی

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

ده، بیست، سی یا چهل سال آینده رو در نظر بگیرین که در حال مرور گذشته تون هستین. از تصمیماتی که نگرفته اید، پشیمون هستین؟ شاید سؤال امروز شما این باشه: « باید شغل خوب و درآمد عالی ام رو آزاد کنم و کار و کاسبی خودم رو راه اندازی کنم که با خطر همراهه؟ این تصمیم ارزش خطر کردن داره؟»

یک راه آزمایش خطر اینه که مثلا بگید: «چهل سال بعد وقتی به این زمان فکر می کنم، از ماندنم پیشمون هستم یا از رفتنم؟» نکته ای که باید به خاطر داشته باشین اینه که اگه هم حالا فرد موفق و با ارزشی در سازمان خود هستین، اگه هم کارتون رو ترک کنین، همیشه راه بازگشت دارین، چه از طرف سازمان خودتون و چه از طرف رقبای اون.

اما از یک نکته نباید غافل موند. با بالا رفتن سن، تحمل خطر کم می شه و خطر فرار میشید و به زندگی راحت و بی نگرانی ای که واسه خود ستختین، عادت می کنین و با وجود همسر و بچه و مخارج خونواده ای که دارین، خطر گریزتر هم میشید. اگه پنجاه سال دارین، نسبت به یک جوون بیست و دو ساله با احتیاط تر عمل میکنین. اما باید به حالا فکر کنین. حالا که دودلی دارین و این دوراهی تو ذهن شما ایجاد شده، زمان تصمیم گیریه، چراکه پنج سال دیگر، خطر گریزتر از حالا هستین.

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

به خاطر داشته باشین که هنگام تصمیم گیری، به بدترین اتفاقی که ممکنه بیفته، فکر کنین. ممکنه شرکتی که می خواید بهش ملحق شید از کار بی کار شه و شما تا چند ماه وابسته به حساب پس انداز خود شید، اما از اونجا که پیش از ترک شغل اول تون، فرد موفقی بودین، به دنبال کار می گردین و بازم در یک شرکت موفق، شغل پردرآمدی پیدا می کنین. اگه این فرصتا وجود دارن و شما فرد موفقی هستین، این چارچوب ساده ای واسه آزمایش آینده و خطرات احتمالی تصمیم شماس.

پیروزی آدمای موفق، تصادفی نیس! آدمای موفق راه حلا و تاکتیکایی دارن که آدمای معمولی از اون بی بهره ان. یکی از کسائی که بیشتر این راه حلا رو به من یاد داد، بِن کاسنوچا (Ben Casnocha) است. بِن یکی از پیچیده ترین متفکران امروزی در بخش ی مشاغله. اون کارآفرین، نویسنده و دستیار اصلی یکی از رؤسای بزرگ دره سیلیکون یعنی رید هافمَن (مؤسس شرکت لینکدین) بوده.

در مصاحبه ای که با بِن کاسنوچا داشتم، اون به یکی از نقل قولای مارک توآین اشاره کرد:

«بیست سال آینده واسه کارایی که انجام نداده ای بیشتر افسوس می خوری تا کارایی که انجام دادی.»

 

 

فرانس یوهانسون نویسنده ی کتاب «لحظه تلنگر: تصرف فرصتا در یک دنیای غیر قابل پیش بینی» می گه: «موفقیت تصادفیه. بسیار تصادفی تر از اون چیزی که ما مایل به باور اون هستیم. کارای خاصی هستن که افراد و سازمانا می تونن بکنن تا این تصادفی بودن رو تصرف کنن و از اون به نفع خودشون بهره ببرن.

راه حل، برنامه ریزی و بررسی دقیق دیگر نمیتونه ضامن کارکرد قوی ما باشه. محیطای کار و کاسبی امروزی بسیار تصادفی و پیچیده شدن، اما وقتی به کارکرد افراد و سازمانای موفق دقیق تر نگاه کنین، یک موضوع مشترک بین اونا پیدا می کنین. یک نقطه عطف اتفاق میفته، مثلا یک مشتری مهم، قراردادی می بندد، یک حریف جدید تعریف دیگری از بازار ارائه می کنه، یک ایده ی غیرممکن، ممکن می شه و این افراد و سازمانای موفق، از این خوش اقبالی واسه تغییر سرنوشت شون بیشترین حد استفاده رو می کنن.

نمونه هایی از این اتفاقات رو در نظر بگیرین:

  • دایان وان فرگوسن در تلویزیون، جولی نیکسون آیزنهاور رو می بینه که یک دامن و بلوز سرهم پوشیدهه و پیراهن مدل لنگی قشنگ و شیک پا به میدون ی مد می ذاره.
  • مایکروسافت ویندوز در آستانه ی برچیده شدنه که دو نفر به شکل غیرمنتظره همدیگه رو در یک مهمانی می بینن و سرنوشت سیستم عامل کامپیوتر برجسته ی دنیا رو تغییر میدن.
  • نایک ایده ی ساخت اولین کفشای دویدن خود رو از دستگاه وافل پز میگیره (چیزی مثل دستگاه ساندویچ ساز که قالبای دوپارچه ی آهنی داره). بیل باورمَن یک روز صبح در سال ۱۹۷۱ مشغول خوردن صبحانه با همسرش بود که به فکرش رسید شیارهای دستگاه وافل پزی که همسرش از اون استفاده می کنه، می تونه قالب معرکه ای واسه ساخت کفش دویدن باشه. باورمَن که اون زمان مربی افسانه ای دومیدانی بود، همیشه به دنبال راهی واسه سبک تر و سریع تر کردن کفشا بود و آخرسر لاستیک نپخته رو در قالبی مثل بهش ریخت.

هر یک از این افراد، یک «لحظه تلنگر» رو تجربه کردن، شانسی که غیرمنتظره بوده. اونا به شکلایی از شانس شون بهره بردن که به شکل زیادی واسه راه حلای سازمان اونا و راه زندگی شون مفید بوده و اونو تغییر داده.

به گفته بِن کاسنوچا، مهم ترین جمله از کتابش اینه:

«سریع ترین راه واسه تبدیل شدن به فردی که آرزویش رو دارین اینه: با افرادی رفت و اومد کنین که هم حالا به جایی که آرزوی شماس، رسیدن.»

 

 

«یکی از راه های خلاقانه اندیشیدن اینه که چیزای عادی رو به رقابت بکشین و درباره شون فکر کنین، چیزایی رو که مسلم و روشن فرض می کنین. مثلا از خودتون بپرسید به چه دلیل این میز چار پایه داره و زیربنای ساخت اون همیشه یه جوره؟ درست مثل کودک کنجکاوی که دائم سؤال می کنه. سعی کنین با افرادی رفت و اومد داشته باشین که این طرز فکر رو دارن تا غریزه و انگیزه تغییر رو در خودتون پیدا کنین».

چیجوری واسه تغییر راه شغلی رزومه بنویسیم

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

یک راه خوب در جهت برنامه ریزی راه شغلی، نوشتن رزومه ای اثر میذاره. فرقی نمی کنه واسه چه کاری خواسته می نویسید، سعی کنین رزومه ی شما فقط فهرستی از حقایق کسل کننده نباشه. این به ویژه هنگام تغییر راه شغلی مهمه. رزومه ی شما باید خلاصه ای از مهمترین تجربهاتون باشه. به این فکر کنین که تجربهاتون تا به امروز، چیجوری در شغل جدیدتون به شما کمک می کنن؟

از خودتون بپرسید: «۱۰ ثانیه پس از خوندن رزومه ی من، چی رو ازم به خاطر میارن؟ من رو چیجوری توضیح می کنن؟»

اگه فقط، فهرست سوابق تحصیلی و کاری خود رو نوشته باشین، واسه کسی اهمیت نداره. اینا کمترین مواردی هستن که روی اونا تأکید میشه. به مواردی در رزومه اشاره کنین که خواننده رو به ادامه خوندن تشویق کنه. شاید خیلی از چیزایی که شما عادی فرض می کنین، واسه بقیه جذاب باشه. از نوآوریا و خلاقیت هاتون بگید. از مسؤلیت هاتون در شغل قبلی بگید. از موفقیت هاتون بگید. از یک کار شگفت انگیز! وگرنه، رزومه ی شما مثل همه رزومهای دیگر می شه و این چیزی نیس که شما می خواید.

راهنمایی واسه برنامه ریزی راه شغلی؛ چیجوری در راهی درست قرار بگیریم؟  آموزشی

خلاقیت-خلاق

وقتی با دوستان و شاگردانم کار می کنم و رزومهای اونا رو بررسی می کنم، متوجه میشم که پنجاه تا شصت درصد کلمات زائد هستن و احتیاجی به آوردن شون در رزومه نیس. به خاطر درج همین جملات زائد، این افراد موفق نمی شن رزومهای تأثیرگذاری بنویسن. سعی کنین چیزای اضافی رو حذف کنین و خلاصه ای از بهترینا رو بنویسین.

نکاتی که باید به یاد داشته باشین:

  • فرمت و نوع کاغذ اهمیت زیادی نداره.
  • سعی کنین سبک نوشتن شما، متکلف و پیچیده نباشه.
  • اگه سابقه تحصیلی خارق العاده ای دارین، اونو در رأس فهرست سوابق خود بذارین تا نظر خواننده به ادامه رزومه جلب شه.
  • فقط به نوشتن دانشگاهای قبلی، سال تحصیلی و رشته اصلی تحصیلی اکتفا نکنین. من سوابق تحصیلی خودم رو این جور نوشتم: «کارشناسی علوم، فناوری و جامعه (STS)، کهادِ روان شناسی» و این موارد رو اضافه کردم: «شامل کارای عملی به توضیح زیر: تشویق، کارآفرینی، علوم کامپیوتر، رفت و امد آدم و رایانه (HCI)، تحقیق و طراحی، روان شناسی و بررسی هدف». من از سابقه کار عملی خودم استفاده کردم و برند خودم رو ساختم تا خواننده رو به ادامه خوندن رزومه ام تشویق کنم. شمام می تونین از این بینش استفاده کنین.
  • هیچوقت در رزومه ی خود از واژه «کارورز» به عنوان سابقه کار استفاده نکنین. کارورزی شغل نیس. دست کم این واژه رو تنها به کار نبرین، مثلا بنویسین: «کارورز فناوری».
  • اگه واسه یک شغل بازاریابی خواسته میدید، فرد بازاریاب می خواد بدونه شما چه کارایی رو به عنوان سابقه کار در رزومه ی خود درج کردین؟ پس بدون اینکه این سؤال مستقیما از شما پرسیده شه، جواب اونو در رزومه بذارین.
  • هر زمان که می تونین از اعداد استفاده کنین، به ویژه اعداد گیرا و مربوط به موضوع، مثلا «من به بیشتر از دو هزار و پانصد شاگرد درس دادم».
  • از بازده و حاصل کاراتون بنویسین. هر کسی می تونه از کارایی که انجام داده بنویسه، اما عده ی کمی می تونن از نتایج کاراشون بنویسن.
  • به چیزایی فکر کنین که بتونین کمیت شون رو در رزومه مشخص کنین.

منبع : iwillteachyoutoberich


دسته‌ها: آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید